83
روضة الکافی (ترجمه)

روز را گذرانید بی‌آنکه او را ببیند، پس از حال او جویا شد. بدیشان عرض کردند: یا رسول اللَّه! چند روزی است که او را ندیده‌ایم. پس رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم کفش بر پای کرد و اصحابش نیز با او کفش بر پای کردند و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم به راه افتاد تا همگی به بازار روغن فروشان رسیدند و ناگاه دیدند که در دکان مرد کسی نیست. حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از همسایگانش حال او را پرسید. گفتند: یا رسول اللَّه! او مرده است. وی نزد ما شخصی امین و درستکار بود جز آنکه خصلتی خاص داشت. حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: آن خصلت چه بود؟ گفتند: لوده بود- دنبال زنها می‌افتاد- پس رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: خدا او را رحمت کند. بخدا که مرا سخت دوست می‌داشت و اگر برده فروش هم بود، باز خدا او را می‌آمرزید.

حدیث امام صادق علیه السّلام در فضل شیعه‌

[۳۲] میسر می‌گوید: به حضور امام صادق علیه السّلام شرفیاب شدم. فرمود: یارانت چگونه‌اند؟ گفتم: قربانت ما در نزد ایشان از جهود و ترسا و گبر و مشرکان بدتریم. راوی می‌گوید: امام علیه السّلام در حالی که تکیه زده بود برخاست و نشست و فرمود: چه گفتی؟ عرض کردم که: بخدا سوگند ما شیعه در نزد مخالفان از جهود و ترسا و گبر و مشرکان بدتر هستیم. امام علیه السّلام در پاسخ فرمود: هان بخدا سوگند از شما نه دو تن که یک تن هم به دوزخ نخواهد رفت. بخدا شما همانهایی هستید که پروردگار در باره ایشان فرموده: وَ قالُوا ما لَنا لا نَری رِجالًا کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ* أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ* إِنَّ ذلِکَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ «۱»، و سپس فرمود: بخدا سوگند شما را در دوزخ بجویند و هیچ کس از شما را در آن نیابند.

______________________________

(۱) «و می‌گویند: «ما را چه شده است که مردانی را که ما آنان را از [زمره] اشرار می‌شمردیم، نمی‌بینیم؟

آیا آنان را [در دنیا] به ریشخند می‌گرفتیم یا چشمها [ی ما] بر آنها نمی‌افتد»؟ این مجادله اهل آتش قطعا راست است» (سوره ص/ آیه ۶۲ تا ۶۴).

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
82

پیرمرد فریاد به گریه گشود و های های همی گریست تا به زمین افتاد و اهل آن خانه از حالی که بر آن پیرمرد رفت فریاد گریه سر دادند.

امام باقر علیه السّلام رو به او کرد و با انگشت خود اشکهای مرد را از مژه‌هایش می‌زدود و آنها را پاک می‌کرد، سپس پیرمرد سر خود را بلند کرد و به امام علیه السّلام گفت: یا ابن رسول اللَّه! خدا مرا قربانت گرداند دستت را به من بده، امام علیه السّلام دست خود را به او داد و او دست امام علیه السّلام را بوسید و بر دو دیده و گونه خود نهاد و سپس شکم و سینه خود را گشود و دست حضرت علیه السّلام را بر روی شکم و سینه خود گذاشت و سپس بپا خاست و گفت: السلام علیکم، و امام باقر علیه السّلام به دنبال او می‌نگریست در حالی که او در حال رفتن بود، سپس امام علیه السّلام رو به حاضران کرد و فرمود: هر که دوست دارد به مردی از اهل بهشت بنگرد به این پیرمرد بنگرد. عتیبه می‌گوید: من مجلس سوگواری را همانند این مجلس هرگز ندیدم.

داستان روغن فروش‌

[۳۱] امام صادق علیه السّلام فرمود: مردی بود که روغن زیتون می‌فروخت و پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را دوست می‌داشت او هر گاه می‌خواست دنبال کاری برود نخست پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را دیدار می‌کرد و این شیوه از او شهرت یافته بود، و هر گاه نزد رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم می‌آمد آن حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم گردن می‌کشید تا آن مرد او را ببیند. یک روز خدمت حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم رسید و حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم هم برای او گردن برافراشت و او به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نگریست و رفت و طولی نکشید، که برگشت و چون پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دید که او چنین کرد با دست به وی اشاره کرد که:

بنشین. او در برابر پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نشست و حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از او پرسید: امروز کاری کردی که پیش از آن نمی‌کردی [یعنی زود برگشتی]، و او در پاسخ عرض کرد: ای پیامبر خدا! سوگند به آن کسی که تو را براستی و درستی برای هدایت مردمان برانگیخت، یادت دل مرا فرا گرفته است، تا جایی که نتوانستم پی کارم روم و نزد شما بازگشتم.

پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم برای او دعا کرد و پاسخ خوبی به او داد، و پس از آن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم چند

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 11816
صفحه از 420
پرینت  ارسال به