حديث حوزه شماره اول - صفحه 2

بسم الله الرحمن الرحيم

سرمقاله

حديث، دومين تکيه گاه دين است که پس از قرآن مبين، در فهم معارف الهي نقش آفرين است . اين دو يادگار گرانمايه ي پيامبر خاتم بسانِ پايه هاي تنومندي است که استواري انديشه ناب اسلامي مرهون آنها است.
اگرچه قرآن تبيان کل شيء است؛ امّا حق تعالي رسولش را مبيّن و معلّم کتابش مي خواند: « و أَنْزَلْنا إِلَيک الذِّکْرَ لتُبيّنَ للنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيهِم و لَعلَّهم يتَفَکَّرُون » و بدين سان استفاده کامل و صحيح از قرآن را منوط و متوقف بر سنّت مي شمارد. و امروزه راه دست يابي به سنّت تنها در بازخواني روايات ميسّر مي شود.
عالمان و محدثان بزرگ در طول تاريخ اسلام بسيار کوشيده اند که روايات، اين ميراث جاودان اهل بيت عليهم السلام را به طور دقيق ثبت و ضبط نموده و آن را به نسل هاي بعد منتقل کنند. در اهميّت حديث همين بس که حضرت امام باقر عليه السلام به جابر فرمودند:
«يا جابِرُ و اللَّه لَحديثٌ تُصيبه من صادق في حلَالٍ و حرَامٍ خَيرٌ لکَ مما طَلَعت علَيه الشَّمس حتَّى تَغْرُب» ۱
اى جابر به خدا سوگند، حديثى در حلال و حرام که از شخص راست گويى به تو برسد، براي تو بهتراست از آنچه خورشيد تا غروب بر آن بتابد.

و آنگاه که دو طالب علم براي کسب دانش به هر سو سفر مي کردند، نزد امام باقر عليه السلام آمدند اين سخن جاودانه را نيوشيدند که فرمود:
« شَرِّقَا وغَرِّب فَلَا تَجِدانِ علْماً صحيحاً إِلَّا شَيئاً خَرَج منْ عنْدنَا أَهلَ الْبيت »
[اگر] به شرق و غرب عالم سفر کنيد، دانش صحيح را تنها در نزد ما اهل بيت خواهيد يافت .۲

در حوزه علوم حديث و دانش هاى وابسته به آن، رشته هاى متعددى چون رجال، درايه، تاريخ حديث، مصطلحات حديث، فقه الحديث، غريب الحديث و ... شکل گرفت و بدين سان، ابعاد بهره ورى از آن مجموعه ي گران سنگ، استوارتر و گسترده تر گشت.
مقام معظم رهبري حديث را، مادر بسيارى از علوم اسلامى يا همه ي آنها دانسته و بر اين باورند که اهتمام به حديث، پس از تمسّک به قرآن، برترين وظيفه اى است که عالمان ديني بر دوش خود حمل مي کنند، بي ترديد نقش نگارش هاي علمي در ترويج فرهنگ پژوهش و تقويت نشاط علمي بين دانش پژوهان و فرهيختگان امري بديهي است و از آنجا که سهم وافري از گسترش معارف اهل بيت عليهم السلام بر دوش حديث است، مقالات و نوشته هاي حديثي در فضاي علمي حوزه و دانشگاه مي تواند حيات تازه اي را ايجاد کند

1.المحاسن،ج ۱، ص ۲۲۷.

2.الکافي،ج ۱، ص ۳۹۹ ،ح ۳.

صفحه از 174