6015
تاریخ طبری

(۱) گويد:اگر در بغداد دستگير نمى شد،قدرت گرفتن او را نداشتند،اگر وارد
سامرا مى شد و مى خواست به كمك يارانش همه مخالفان خويش را بكشد اين كار
ممكنش بود.
گويد:نزديك شب غذايى آوردند كه بخورد،دو يا سه روز ببود،آنگاه اسحاق
در كشتى اى نشست.براى ايتاخ نيز كشتى ديگر آماده كرد.آنگاه كس فرستاد كه
سوى كشتى شود و دستورش داد كه شمشيرش را بگيرند.پس او را به طرف كشتى
سرازير كردند.گروهى مسلح همراه وى بودند،اسحاق راه بالا گرفت تا به منزل خويش
رسيد.
وقتى ايتاخ به خانهء اسحاق رسيد او را ببردند و يك سوى خانه جاى دادند،
آنگاه بندش نهادند و گردن و دو پايش را از آهن سنگين كردند.پس از آن دو پسرش
منصور و مظفر و دو دبيرش سليمان بن وهب و قدامة بن زياد نصرانى را به بغداد آوردند.
سليمان بر كارهاى سلطان بود و قدامه بر املاك خاص ايتاخ.آنها را در بغداد بداشتند.
سليمان و قدامه را تازيانه زدند كه قدامه اسلام آورد.منصور و مظفر محبوس
شدند.
از ترك،غلام اسحاق،آورده اند كه گويد:بر در اطاقى كه ايتاخ در آن بداشته-
بود.ايستاده بودم به من گفت:«اى ترك!»
گفتم:«اى ابو منصور چه مى خواهى؟»
گفت:«امير را سلام گوى و به وى بگوى:دانسته اى كه معتصم و واثق دربارهء
تو به من چه دستور مى دادند و من از تو چندانكه ممكنم بود دفاع ميكردم،مى بايد
اين به نزد تو سودمندم افتد.من خودم سختى و سستى ديده ام و اهميت
نمى دهم چه بخورم و چه بنوشم،اما اين دو پسر در نعمت به سر برده اند
و سختى را نشناخته اند آبگوشتى و گوشتى و چيزى به آنها بده كه بخوردند.»
ترك گويد بر در مجلس اسحاق بايستادم،به من گفت:«ترك! چه مى خواهى


تاریخ طبری
6014

(۱) بود.
از ابراهيم بن مدبر آورده اند كه گويد:وقتى ايتاخ نزديك بغداد رسيد با
اسحاق بن ابراهيم برون شدم.ايتاخ مى خواست از راه فرات تا انبار برود،سپس
سوى سامرا رهسپار شود.اسحاق بن ابراهيم بدو نوشت كه امير مؤمنان،كه
خدا بقاى وى را دراز كند،دستور داده وارد بغداد شوى و بنى هاشم و سران
مردم با تو ديدار كنند و براى آنها در خانه خزيمة بن خازم بنشينى و بگويى كه
جايزه هاشان دهند.
گويد:برفتيم تا به ياسريه رسيديم.ابن ابراهيم پل را از سپاهيان و شاكريان
پر كرده بود و با خواص خويش برفت،در ياسريه سكويى براى وى نهادند
كه بر آن نشست تا بدو گفتند:«نزديك تو رسيد»كه بر نشست و از ايتاخ پيشواز
كرد و چون او را بديد اسحاق مى رفت كه پياده شود،ايتاخ او را قسم داد كه چنان
نكند.
گويد:ايتاخ با سيصد كس از ياران و غلامان خويش بود،قبايى سفيد داشت
و شمشيرى با حمايل آويخته بود.همگى برفتند و چون به نزد پل شدند اسحاق بر پل
از او پيشى گرفت و درگذشت تا بر در خزيمة بن خازم بايستاد و به ايتاخ گفت:«خداى امير
را قرين صلاح بدارد،درآى.»
گويد:و چنان بود كه گماشتگان پل وقتى يكى از غلامان ايتاخ از آنها
مى گذشت وى را پيش مى انداختند تا وى با خواص غلامان خويش بماند.جمعى
پيش از وى وارد شدند.خانهء خزيمه را براى وى فرش كرده بودند،اسحاق عقب
ماند و دستور داد كه از غلامان ايتاخ بحجز سه يا چهارتا وارد خانه نشوند و بگفت تا
خانه را از جانب شط مراقبت كنند و همه پله هايى را كه در قصر خزيمة بن خازم بود
شكستند.وقتى ايتاخ وارد شد در را پشت سر وى بستند و چون نگريست بجز سه
غلام با وى نبود و گفت:«چنين كردند.»
&

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 22784
صفحه از 6366
پرینت  ارسال به